کاریکلماتور
هرگز فکر نمی کرد که نتواند فکر کند .
برای آن که خواب هایش را فراموش نکند ،بالای سر خود دوربین فیلم برداری روشن کرد .![]()
برای آن که نفهمد که نمی فهمد خود را به نفهمی زد . ![]()
آن قدر خبرهای تلویزیون داغ بود که آن را سوزاند .![]()
برای آن که برق بیا ید ،وسایل برقی خانه اش را خاموش کرد.![]()
به قدری از شب می ترسید که خورشید را دزدید.![]()
وقتی برسر دو راهی رسید ،برگشت. ![]()
از این که سایه اش او را تعقیب کند بی زار بود .![]()
وقتی پشیمان شد، پریشان شد .![]()
برای آن که خواب وحشتناک نبیند، تصویر ترسناکی بالای تختخواب نصب کرد.![]()
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 14:30 توسط مسافر خسته
|