پاکیزگی
قال علی بن موسی (ع):![]()
پاکیزگی از صفات پیامبران است .
قال علی بن موسی (ع):![]()
پاکیزگی از صفات پیامبران است .
در آیه 23 از سوره مبارکه هود خداوند اصحاب بهشت را معرفی نموده و میفرماید:
"إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبهِمْ أُولَئك أَصحَاب الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آنها كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشتاند، و جاودانه در آن خواهند ماند.
راغب در مفردات گفته است: كلمه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محكم است، و وقتى گفته مىشود: «اخبت الرجل» معنایش این است كه تصمیم گرفت به زمینى محكم برود، و یا در آن زمین پیاده شد، نظیر كلمه «اسهل و انجد» كه به معناى «به سرزمین هموار رفت، به بلندى رفت» مىباشد، و به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده كه در آیه "و اخبتوا الى ربهم" به همین معنا آمده، و نیز در جمله «و بَشِّر المُخبتین» به معناى تواضع آمده، مىفرماید افراد متواضع را كه استكبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده، و نیز در جمله «فَتُخبِت لهُ قُلوبهم» یعنى دلهایشان براى او نرم و خاشع مىگردد.
و بنابراین، منظور از «اخبات مؤمنین به سوى خدا»، اطمینان و آرامش یافتنشان به یاد او و تمایل دلهایشان به سوى اوست، به طورى كه ایمان درون دلشان متزلزل نگشته، به این سو و آن سو منحرف نشوند و دچار تردید نگردند، همانطور كه زمین محكم این چنین است، و اشیائى را كه بر گرده(دوش) خود دارد نمىلغزاند.
كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمیورزند و قلبهایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمیشود و اعمال صالحه انجام میدهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند و در مقابل عقاید حق و اعمال صالح و تواضعشان در برابر حضرت حق، در بهشت خداوند جاودانه خواهند بود. و خدای متعال در این آیات وضعیت این مؤمنان صاحب بصیرت الهی را با افراد كافری كه دیده بصیرت خود را از كف دادهاند مقایسه مینماید.(1)
خداوند در ادامه آیات گذشته كه حال گروهى از منكران وحى الهى را تشریح مىكرد، در این آیه، نقطه مقابل آنها، حال مؤمنان راستین را بیان مىكند.
در این آیه میفرماید: كسانى كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعدههاى او مطمئن بودند اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. در این آیه به دو نكته باید توجه داشت:
1- بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمىتوان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعدههاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مىباشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .
2- "اخبتوا" از ماده اخبات از ریشه خبت (بر وزن ثبت) گرفته شده كه به معنى زمین صاف و وسیع است كه انسان به راحتى و با اطمینان مىتواند در آن گام بردارد، به همین جهت این ماده در معنى "اطمینان" به كار رفته است، و به معنى خضوع و تسلیم نیز آمده، چرا كه چنین زمینى هم براى گام برداشتن اطمینانبخش است، و هم در برابر رهروان خاضع و تسلیم .
بنابراین جمله "اخبتوا الى ربهم"، ممكن است به یكى از سه معنى زیر باشد كه در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتى ندارد:
1- مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضعند.
2- آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.
3- آنها به وعدههاى خداوند اطمینان دارند.
و در هر صورت اشاره به یكى از عالیترین صفات انسانى مؤمنان است كه اثرش در تمام زندگى آنان منعكس است .
در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است كه یكى از یارانش عرض كرد در میان ما مردى است كه نام او "كلیب" است، هیچ حدیثى از ناحیه شما صادر نمىشود مگر این كه او فوراً مىگوید من در برابر آن تسلیمم، و لذا ما اسم او را "كلیب تسلیم" گذاردهایم .
امام فرمود: رحمت خدا بر او باد، سپس اضافه كرد: آیا میدانى تسلیم چیست؟ ما ساكت شدیم، فرمود: به خدا سوگند این همان اخبات است كه در كلام خداوند عزوجل "الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم" آمده است . (2)
عدهای هم گفتهاند که وصف "واجتنبوا ربهم" به طایفه خاصى از مؤمنین اشاره دارد. در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویشاند، و این خصوصیت همان است كه ما در صدر آیات در تفسیر جمله "اَ فَمن كانَ عَلى بَینة مِن رَبهِ ... " آورده و گفتیم: این آیات دو طایفه خاص از مردم را مقایسه مىكند، یكى آنهایى كه اهل بصیرت الهىاند، و دیگری آنهایى كه چشم بصیرت خود را از دست دادهاند.(3)
در تفسیر نور دو معنا برای لفظ "اخبتوا" ذکر شده است که: واژه «اَخبتوا» از «خَبْت» گرفته شده، كه هم به معناى تسلیم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمینان به كار رفته است.
در كنار هشدار و تهدید، تشویق آمده است. به دنبال آیات قبل كه سرنوشت اهل افترا را بیان مىكرد، این آیه، سیماى اهل حقّ را بیان مىكند.
در این آیه دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد:
1- به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم كه تسلیم مطلق بودن، شرط عبودیّت است. «امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم.»
2- حالات قلبى و معنوى، در پاداش انسان مؤثّر است. «اخبتوا الى ربهم»
(4)امید که خدواند توفیق دهد که در شمار این افراد، محاسبه گردیم.
پینوشتها:
1- برگرفته از تفسیر اطیب البیان .
2- برگرفته از تفسیر نمونه جلد 9 صفحه 65
3- برگرفته از ترجمه تفسیر المیزان جلد 10 صفحه 287
4- برگرفته از تفسیر نور .
سایت تبیان
مهری هدهدی
پیوند به:

قرآن مجید در مدت بیست و سه سال بر حسب موقعیتها و حوادث و پیشامدهاى مختلف نازل شده است. قرآن یك كتاب خشك قانونى و یا یك كتاب كلاسیك نیست كه قوانین و مسائل علمى را به طور دستهبندى شده بیان نماید. قرآن كتاب ارشاد و تبلیغ و هدایت است و هدف آن این است كه حقایق زندگى انسانى و دستورات لازم براى رسیدن به كمال انسانى را بیان كند و از راه نفوذ در روحها و افكار مردم و موضع قوانین اجتماعى صحیح، جامعهاى به وجود آورد كه كمال مادّى و معنوى را دارا باشد. براى تأمین چنین هدفى، قرآن مجید درباره تمام موضوعات مورد لزوم سخن گفته است. قرآن تدریجاً و در حوادث مختلف و براى پاسخگویى به نیازهاى گوناگون در طول 23 سال نازل شده است. امّا در مورد تكرار:
در سوره الرحمن نعمتهاى بزرگى بیان مىشود كه در زندگى جهان دیگر براى انسان فراهم شده است، خداوند در خلال شمردن این نعمتها كه به منظور تحریك عواطف بشر است، آیه «فَبِاَىَّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» را تكرار مىكند و از این راه در خلال شمردن این نعمتها حسّ حق شناسى انسان را بیدار مىكند و او را به خضوع در برابر حقیقت وامىدارد و وجدان و عواطفش را تحریك مىكند.
در قرآن به دو نوع تكرار بر مىخوریم:
1- تكرار پارهاى از تاریخها.
2- تكرار پارهاى از آیاتى كه بیان كننده «واقعیّت خاصّى» است.
در مورد داستانهاى تاریخى باید توجه كنید كه هدف اساسى قرآن از ذكر تاریخ گذشتگان، توجه دادن مردم به قوانین مسلم زندگى است كه بر زندگى انسانهاى پیشین حكومت داشته است.
قرآن مىخواهد مردم را با این قوانین آشنا كند و آنها را توجه دهد كه علل ترقّى و پیشرفت و یا انحطاط جوامع و ملل گذشته چه بوده است؟ خوددارى آنها از قبول دعوت پیامبران چه نتایج خطرناكى به بار آورده و رواج ظلم و ستم با آنها چه كرده و كدام عامل بود كه آنها را به انقراض و سقوط كشانید و بالاخره نقاط ضعف و قوّتشان چه بوده است؟
قرآن در داستانها مردم را به این قوانین و حقایق متوجه ساخته و همچنین عاقبت نافرمانى افراد گردنكش و جبّار را نشان داده است.
همین حقیقت ایجاب نموده كه قرآن سرگذشت جوامع گذشته را زیر و رو كند و جنبههاى مختلف آن را نشان دهد. بنابراین، اگر قرآن در موارد مختلفى مثلا از «بنىاسرائیل» و یا «آفرینش آدم» سخن مىگوید، در هر مورد به فراز خاصّى از این موضوع اشاره مىكند و مىخواهد در هر مورد، مردم را به نكته خاصّى توجه دهد كه در مورد دیگر به آنان توجه نداده است.
این حقیقتى است كه با دقت در داستانهاى قرآن به دست مىآید.
در موارد دیگرى كه پارهاى از آیات قرآن تكرار شده، مثلا تكرار آیه شریفه «فَبِاَىَّ آلاَءِ رَبَّكُمَا تُكَذِّبَانِ» در «سوره الرّحمن» باید توجه داشت این تكرارى براى نتیجهگیرى از تأثیر خاصّ روانى در روحیه خوانندگان و شنوندگان قرآن است. خدا وقتى براى بیدار ساختن روح و فكر یك جمعیت سخن مىگوید گاهى بر روى موضوعاتى كه جنبه روانى و عاطفى خاصى دارد تكیه مىكند و آن را تكرار مىنماید. مثلا در همین سوره «الرّحمن» خداوند در مقام شمردن نعمتهاى مهمى است كه در آفرینش انسان و تشكیل جامعه و تمدّن انسانى و ادامه آن، نقش اساسى دارد؛ و همچنین در این سوره نعمتهاى بزرگى بیان مىشود كه در زندگى جهان دیگر براى انسان فراهم شده است، خداوند در خلال شمردن این نعمتها كه به منظور تحریك عواطف بشر است، آیه «فَبِاَىَّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» را تكرار مىكند و از این راه در خلال شمردن این نعمتها حسّ حق شناسى انسان را بیدار مىكند و او را به خضوع در برابر حقیقت وامىدارد و وجدان و عواطفش را تحریك مىكند. بنابراین، این نوع تكرار هم در جاى خود از نظر ارشاد و هدایت لازم است و مخلّ به فصاحت و بلاغت قرآن نیست، بلكه از محسّنات كلام نیز به شمار مىرود؛ زیرا موجب تأكید و تأثیر بیشتر مىگردد.
این قبیل تكرار در ادبیّات فارسى و عربى فراوان است و شواهد بسیارى از قصاید عرب در دست است كه مشتمل بر تكرار یك «بیت» و یا یك «مصراع» و یا یك «جمله» مىباشد.
از جمله در قصیدهاى كه «عدَّىّ بن ربیعه» دایى «إمْرء القِیس» در مرثیه برادرش «كُلیبْ» سروده است، جمله «عَلى أنْ لَیْسَ عِدْلا مِنْ كَلیبْ» بیست مرتبه تكرار شده است. در اشعار ادباى بزرگ فارسى زبان نیز نمونههاى زیادى دارد.
"آیة الله مکارم شیرازی"
http://tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/QuranicArticles/2008/6/9/67954.html
بیماری فقرا را کار درمان می کند وبیماری اغنیا را پزشک.
زیاد گوش بده وکم حرف بزن .
خود را شناختن حکمت است و خود را از یاد بردن بلاغت .
خیلی بهتر است سوراخ بزرگ روی زانو باشد تا سوراخ کوچک در جیب.
چشم پولدار کم سو است .
چون یار اهل است ،کار سهل است .
بین زن کور و شوهر لال همیشه صلح حکم فرماست .
برای آدم گرسنه نان شیرین تر است از عسل.
از درخت سکوت میوه ی آرامش آویزان است .
برای آن که خواب هایش را فراموش نکند ،بالای سر خود دوربین فیلم برداری روشن کرد .![]()
برای آن که نفهمد که نمی فهمد خود را به نفهمی زد . ![]()
آن قدر خبرهای تلویزیون داغ بود که آن را سوزاند .![]()
برای آن که برق بیا ید ،وسایل برقی خانه اش را خاموش کرد.![]()
به قدری از شب می ترسید که خورشید را دزدید.![]()
وقتی برسر دو راهی رسید ،برگشت. ![]()
از این که سایه اش او را تعقیب کند بی زار بود .![]()
وقتی پشیمان شد، پریشان شد .![]()
برای آن که خواب وحشتناک نبیند، تصویر ترسناکی بالای تختخواب نصب کرد.![]()
سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود
کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود
آنکه کردی ماه تابان پیش او پهلو تهی
از کجا پهلوی او را تاب آن آزار بود
گردش گردون دو بین کز جفای سامری
نقطه پرگار وحدت مرکز مسمار بود
شهریاری شد به بند بنده ای از بندگان
آنکه جبرئیل امینش بنده دربار بود
گرچه بازو خسته و از کار دستش بسته شد
لیک پای همتش بر گنبد دوار بود
دست بانو گرچه از دامان شه کوتاه شد
لیک برگردون بلند از ظلم آن اشرار بود
برگرفته از کتاب فاطمه سلام الله علیها نور الهی
نوشته: علی ثقفی
در سال هفتم هجری پس از پیروزی مسلمین در جنگ خیبر ، یهودیان اطراف مدینه وقتی اقتدار و شوکت اسلام ومسلمانان را دیدند هر کدام درصدد برآمدند که به نحوی رضایت مسلمین را جلب کنند تا از حملات ایشان در امان باشند از جمله آنها دهکده ای آباد وپر رونق به نام فدک بود که وقتی مردم آن دهکده دانستند در برابر نیروهای توانمند اسلام تاب مقاومت ندارند خدمت رسول الله صل الله علیه و اله و سلم رسیدند و درخواست آشتی و صلح نمودند و خود با رضایت خاطر نیمی از دهکده را به رسول خدا بخشیدند و حضرت آنها را در کار خودشان آزاد گذارد .
طبق دستور الهی و آیه شریفه قرآن این ملک مخصوص پیامبر است و کسی را در آن حقی نیست . پیامبر یکی دو سال عایدی این مزرعه را که بسیار زیاد هم بود بین مستمندان بنی هاشم و فقرای مدینه تقسیم کرد و بعد از آن که آیه شریفه « و آت ذاالقربی حق» نازل شد پیامبر صل الله علیه و اله و سلم فدک را به دخترش فاطمه (س) بخشید حضرت زهرا همچون پدر بزرگوارش ، عایدی فدک را صرف فقرا و مستمندان می نمود وخود کمترین بهره ای از آن نداشت .
وقتی ابوبکر به خلافت رسید ، دستور داد فدک را از حضرت زهرا(س) بگیرند ودر این میان عمر بیش از دیگران اصرار داشت. غصب فدک از دست صاحب اصلی آن صرفاً یک تجاوز به اموال شخصی فردی نبود ؛ بلکه اهداف بزرگتری را به دنبال داشت که در واقع جلوگیری از آنها سبب شد تا دختر رسول خدا برای باز پس گرفتن آن ، دست به مبارزه و جدال با خلیفه بزند. او می دانست آنها هرگز راضی به پذیرفتن حق نیستند ؛ اما می بایست از حق دفاع کند اگر چه در این راه سیلی بخورد و با تازیانه دشمن بازوان خود را ورم کرده ببیند و با پهلوی شکسته و مجرو ح دارفانی را وداع گوید.
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=67798
برگرفته از کتاب فاطمه سلام الله علیها نور الهی
نوشته: علی ثقفی
از امام صادق (علیه السلام) سوال کردند: مقصود از حی علی خیر العمل چیست ؟ فرمود : خیر عمل نیکی به فاطمه و فرزندان او است و خیر العمل ولایت اهل بیت است . می دانیم که عمر این جمله را از اذان حذف کرد و بجای آن « الصلوه خیر من النوم » را گذارد.
برگرفته اhttp://www.tebyan.net/index.aspx?pid=67801ز کتاب فاطمه سلام الله علیها نور الهی
نوشته: علی ثقفی
از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدند مصحف فاطمه (س) چیست ؟ فرمود: خدای تبارک و تعالی چون پیغمبر خود را به جوار خویش طلبید غم و اندوه بر فاطمه هجوم آورد خداوند ملکی را فرستاد که برای فاطمه(س) صحبت کند تا حضرت با کلام الهی تسلی پیدا نماید .مجموعه این گفتار به قلم حضرت علی (علیه السلام) نوشته شد و آن کتابی حاوی مسائل حلال و حرام و اخباری از حوادث آینده در آن است .
http://www.tebyan.net/Children_Teenagers/ANewIdea/WritingCelebration/2008/6/7/67797.html
برگرفته از کتاب فاطمه سلام الله علیها نور الهی
نوشته: علی ثقفی

مورچه های گوشتخوار استرالیا!
مورچه های موسوم به دیوانه زرد رنگ یکی از گونه های بسیارشرور مورچه در جهان است. این حشرات به چشمان سایر جانوران اسید فرمیک می پاشند وآنها رادربرابرحمله ی خود آسیب پذیر می کنند و توانایی تغذیه را از آنها می گیرند .این مورچه ها از ۱۴ سال پیش تا کنون حدود ۲۰میلیون خرچنگ قرمز و همچنین تعداد زیادی ازپرندگان وسایرحیوانات رادرجزیره ی کریسمس ودراقیانوس هند از پای در آورده اند و از آن زمان در ۶۳منطقه از شمال استرالیا پخش شده اند.
بیشتر قربانیان این مورچه ها به علت کور شدن ودرپی آن گرسنگی می میرند .این مورچه ها اجتماعات چند ملکه ای تشکیل می دهند ودر گروههای بسیار پر جمعیت در مناطق کسترده پخش می ند .جمعیت مورچه های کارگر در کلونی این حشرات فوق العاده زیاد است ،به طوری که تعداد آنها درهرمترمربع ازمحدوده ی زندگیشان به یک هزار عدد و در هر هکتار به ۷۹میلیون عدد می رسد . مورچه های دیوانه ی زرد رنگ در اصل به کشور هندوستان تعلق دارن و حدود ۶۰تا۷۰ سال پیش به استرالیا راه پیدا کرده اند . /
نخستین کسی که بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت حضرت سلیمان بود .
نخستین کسی که روزه گرفت حضرت آدم بود که سه روز در ماه روزه می گرفت .
نخستین کسی که لباس دوخت حضرت ادریس بود .